تبليغاتX
نبـــــــــــــــض زنــــــــــــــــدگی























نبـــــــــــــــض زنــــــــــــــــدگی

""" ورود آقایـــــــــــــــــان ممنوع """

هدیه ی روز زن یه لباس و یه دسته گل ناناز امین جان زحمتشو کشیدsmile emoticon kolobok

کلی ذوق مرگ شدما.... دلتون بسوزه.شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

این روزا همش بیرونم...... اینقد حال میکنم هر روز عصر میرم بیرون خرید٬ یه مانتوام خریدم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

*دنی مدرسه اش تموم شد همش تو خونه هست٬ تو گوش من وز وز میکنه.

*موهای دنی بلند شده بود. پدر شوشو جلو موهاشو کوتا کرده بود خیلی ضایع بود...smile emoticon kolobok دیروز بردمش آرایشگاه موهاشو کوتا کرد. مامی شوشو اینا ناراحت شدن به دنی گفتن خیلی زشت شدی اونموقع قشنگ تر بودی. (اینجا جا داره بگم خاک بر سرتون خو دل بچه رو نشکونین)

*تا حالا تصمیم گرفتین کم غذا بخورید؟ من گرفتم.http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_202.gif

از وقتی تصمیم گرفتم هی میرم برای خودم غذا درست میکنم که کم بخورم ولی یهو میبینم ای بابا من که ۳ تا ظرف بزرگ خوردم...... بی خیال هیکل... نوش جونم همش بشه مغز....

*دقت کردین بعضی زنا هیزتر از مردا هستن ؟؟؟؟ امروز یه زنه اومد تو باشگاهمون وااااااااای عجب باسن نازی داشت !!!!! smile emoticon kolobokنمیتونستم چشم ازش بردارم........ تو روح خودتون

نتیجه: تو روحت که هنوز بچه ننه ای


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:20 توسط آرزو| |

این روزا حس هیچ کاری ندارم. هر روز میرم مدرسه دنی که برای کلاس اول ثبت نامش کنم هی آقای مدیر میگه این کمه اون کمه برو فردا بیا.........

امروز که همه ی مدارکارو بردم گفت مهر مدیر ساختمونتون باید دوتا باشه این یکیه.......

به امین میگم این آقای مدیر عاشقم شده ها.......kiss.gif

دنی هم همچنان از ساعت 6 صبح بیدار میشه و زار میزنه که بره مدرسه من نمیدونم وقتی تعطیل شد چه غلطی بکنم.... (از ماه آینده کلاس زبان میره)

این روزا اینقد کدبانو شدم که حد نداره. یه غذاهایی میپزم که امین دهنش باز میمونه..... (مثلا خورشت کدو میپزم که امین اصلا دوست نداره من میگم بخور جوووووووووون بگیری)

*مامی شوشو و پدر شوشو چنان بی محلیم میکنن که من ذوق میکنماااااااا.... چون دو هفته یه بار خونشون میرم . امین هفته ای 2 بار میره.

*چون حوصله ندارم سریال ببینم دی ویدی عشق ممنوع خریدم دارم میبینم.

نتیجه: تو روحت که همش فوتبال میبینی نمیذاری من حرف بزنم............

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:30 توسط آرزو| |

وضعیت بدو بدتر میشه ......... هی میخوام درستش کنم ولی نمیدونم چرا خودش گند میزنه به همه چی!!!smile emoticon kolobok

*این هفته از اولش بحث داشتیم...smile emoticon kolobok (دعوا نه ........ فقط بحث در حد صحبت و کم محلیsmile emoticon kolobok)

*چند روز پیش رفتیم خونه ی مامانش اینا.... فقط دوتا آبجیش خونه بودن چراغا هم خاموش بود داشتن فیلم میدیدن من گفتم خوب مزاحمتون نمیشیم بعد میایمیهوو امین داد زد smile emoticon kolobokحالا تو بیا دو دیقه بشین....

با کمال آرامش رفتم نشستمhttp://www.pic4ever.com/images/34zn0n5.gif امین زود گفت بلند شو بریم. مهربون شد هی میگفت آرزو غذا چی میخوری بگیرم؟؟؟

منم محلش نمیذاشتم...... smileرفت از عابر بانک پول گرفت گذاشت تو کیفم در صورتی که من پول داشتم..شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

*دیروز آماده شدم گفتم مرغ و حبوبات و .... برای خونه لازم داریم... بریم یخریم ...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد گفت من نمیام .

خودم رفتم.... تا نصفه راه که رفتم برگشتم التماسش کردم که با هم بریم . اونم که عاشق التماسای منه بلند شد آماده شد........http://www.en.kolobok.us/smiles/standart/dirol.gif (رفتیم مجتمع خلیج فارس هیچ کدوم از خریدای لازمم نکردیم) موقع برگشت هم باز دعوامون شد ولی رفت شام گرفت یعنی معذرت خواهی...

*اونروز دوستم داشت از شوهرش تعریف میکردsmile برده بودش رستوران و کیک واسه سالگرد عشقشون خریده بودنو کلی بهش خوش گذشته بود ....... ما که باید این آرزوها رو به گور ببریم که شوشومون برامون از این غلطا بکنه....

خواستم بگم بله هنوز مردای خوب هم پیدا میشن.........

*خدا جون مگه نمیگی همه ی آدما رو به یه اندازه دوست داری؟؟؟؟smile emoticon kolobok خو چرا ما تو این خراب شده هیچ حقی نداریم ولی کشورای دیگه زنو مرد یکسانناسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ ....... چرا ما آزادی نداریم؟؟؟ اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ ... چرا ما تی وی که روشن میکنیم باید یه مشت عم.امه ای ببینیم ولی اونا شبکه هاشون سن بندی داره........شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

من که فک میکنم جهنمت قشنگتر از این باشه....... فقط لطفا اگه بهشتی هم هست یه کاری بکن منو امین همدیگه رو نبینیم.........شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

*نتیجه: تو روحت که حرفتو میزنی بعد زود پشیمون میشی......... پشیمونیت بدرد ننه ات میخوره.....

همسرم در مقابـل دیگـــــران از من حمـــایت کن. در خلــــوت می توانیم راجع به اختلافاتمان حرف بزنیم...!

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 14:10 توسط آرزو| |

کاملن این مربی فیتینسمون گاییدموناااااااااااااااااااا اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

این عضله های من از بس استراحت کردن وقتی هم با تردمیل کار میکنم زار میزنن....اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ این چند روز تو باشگاه از بس کارای سنگین کردم دیگه نای حرف زدن نداشتم. اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ ولی این امین احمق هی رو اعصابم پیاده روی میکنه طوری که شبا ساعت 8:30 میخوابم تا ریختشو کمتر ببینم.اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

شب عین سگ میاد میچسبه معذرت خواهی٬ منم چنان کم محلش میکنم که فک میکنم از دماغ فیل افتادما...

*مربیمون رژیم 8 روزه بهم داده ولی من که نمیتونم عملی کنم تازه امشب هم دلم 2تا ساندویچ میخواد.............!!!

*دوستم یه سوال ازم پرسید منم زود جوابشو دادم... اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ گفت تو چطور همه چی میدونی منم خیر سرم اومدم ضرب المثل بگم گفتم "کار هر مرد نیست خرمن کوفتن مرد نر میخواهدو گاو کهن" فقط گفت آرزو الان سر کلاسم خواهش میکنم نه اس بده نه زنگ بزن. 

*شماها هم عین من از مادر شوشواتون حالتون بهم میخوره؟؟؟؟

نتیجه : وااااااااااای خیلی اخلاقت گنده حالمو بهم میزنه.......کثافت (دلم خنک شد فحشش دادماتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) تو روحتsmile emoticon kolobok


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 16:40 توسط آرزو| |

بابایی خودشو تیکه پاره کرداااااااااااااااااا......... روزی سه بار به گوشیم زنگ میزد جواب نمیدادمsmile emoticon kolobok بعد زنگ میزد خونه باهام شوخی میکرد تا از دلم در بیاره که بهله موفق شد.smile emoticon kolobok

امشب رفتیم خونشون به افتخار من بابایی آبگوشت درست کرده بود......... smile emoticon kolobok(اینجا رو چوسی اومدم غذای زیادی ظهرشون گذاشتن جلوم هی گفتن وای ظهر اسمتو میاوردیمsmile emoticon kolobok "ارواح عمه هاشون")

امین هم که میخواست بره خونه ی ننه ی کودنش گفتم خودت تنها برو گمشو پابوسی.smile emoticon kolobok (حالم از ننه اش بهم میخوره جریان داره که میگم)

*چهارشنبه یعنی فردای قهر منو بابایی... رفتیم مهمونی (ما با مامی شوشو اینا).تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد بحث غیبت گرم بود که یهو مامی شوشو بلند شد فحش فحش خواهر شوهرش که فوت کرده داد ." یهو پدر شوشو بلند شد گفت عزیزم اعصابتو خورد نکن فلان فلانشون... تو روحشون"

من:

امین:smile emoticon kolobok

گفتم ای خداااااااااااااااااااااااااااااااا ای خداااااااااااااااااااااا جونم مردم شوور دارن؛ ما هم بوق داریم البته قربون بوق.......

*جمعه با امین خوشو خرم داشتیم میرفتیم بیرون صندلی ماشین اذیتم میکرد یکم دادمش عقب.. یهو عین روانیا که برقشون گرفته باشه داد زد گفت خانوم مهندس بیشتر بده عقب..... (موتوشکرم که یکی مهندس صدام کرد)

من: تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امین: آرزو همین الان پیاده شو که عصبی میشم....... بهله منم پیاده شدم و خیرین محترم هی بوق میزدن طوری بوق بوق راه انداخته بودن که من فک کردم عروس گردونه...... بعد هی هم میگفتن میخوام برسونمتتتتتتتتت  سپاس بسیار از خیرین

یه اس بهش دادم گفتم بی ناموسی که شاخو دم نداره....smile

هی زنگ زد , اس داد تا بالاخره جواب دادم اومد دنبالم رفتیم مرکز خرید......شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

تو مرکز خرید آبجی2 دیدم بهش گفتم وای آبجی قربونت برم من دارم دق میکنم بیا بریم یه چیزی بخرم تا راحت شم .......

اوهوم ..... رفتم عطر خریدم 88 تومن..... دلم خنک شدااااااااااا.........

اسمش هم برای آدم فضول میزارم وود یعنی چوب.................... معرکستااااااااا

*باشگاه هم 2 جلسه رفتم. هیکلم شده عین آنجلینا. اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ فقط یکم آنجلینا پهلو داره من اونم ندارم. جیجل هیکل نانازم........

*اینقد حال کردم امین بهم گفت مهندس........ احساس سربلندی کردم

*به شماها چه که من پیچیده نوشتم دلوووووووم میخواد.......

*آهنگ پست حسرتش عالی بود انتهای بیراهه..Smiley Face

نتیجه: چرا من تو رو انتخاب کردم؟ خواب بودم؟ بیناییم کم شده بود؟ شعورم زیر خط فقر بود؟ به هر حال تو روح خودت و ننه ات......

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 0:5 توسط آرزو| |

من نمیدونم چطوری تو خونه ی بابام زندگی میکردم وقتی نیم ساعت نمیتونم تحمل حرفای زورش کنم...........smile emoticon kolobok

خونه ی مامی شوشو بودیم یه کوچولو با امین از طریق نگاهو ابرو و اخمو.... hysteric.gifقهر کردم فورا اومد آشتی. به زبون نیاوردا هی میگفت اینو بخور اونو بخور یا دهنم میکرد.......smile emoticon kolobok

خواستیم بریم خونه که بابا و مامانی اومدن خونه ی مامای شوشو . مجبور شدیم بمونیم.

بحث سرویس بهداشتی شد من گفتم اصلا سرویس بهداشتیمون خوب نیست......

یهو بابا گفت مگه میشه.....

من: آره من هر شب باید تمیز بشورمش تا گچ نگیره و زرد نشه.....

بابایی: زِر زیادی نزنsmile emoticon kolobok

منو مامانی:

مامانی: آره خونه ی داداشی هم همین مدلیه درجه ۳ گذاشتن.

بابایی: خوبه خوبه ....... بس میکنین یا نه ؟؟؟ هیچی نمیفهمین حرف نزنین!!!

پدر شوشو که عین ما داشت منفجر میشد از لجبازی بابایی گفت آره آرزو درست میگه سرویس بهداشتیا قالبشون بده و باعث میشه آب یه جا گیر کنه و زرد بشه. (پدر شوشو شغل دومش تاسیسات بود)

این لحظه بود که بابایی حرف نزد و منم محلش نذاشتم.شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے گفتم امین جان تو باید قدر منو بدونی.... (امین هم که میدونست عصبی هستمو الان دعوام میشه با بابایی میگفت فدات شم من مدیون تو هستم...smile emoticon kolobok)

خواستم بگم اگه شوهرم هم تیکه تیکه ام کنه گه بخورم اسم طلاق ملاق بیارم......

قربون متلکای شوهرم والااااااااااااااااااااااا.........

*تا چند مدت که باهات قهر کردم میفهمی آقای بابایی...

*آدم از آشنا ضربه بخوره خیلی بده فک کنین جلو پدر شوشو مامی شوشو این برخورد باهاتون بشه.................

نتیجه: برو گمشو که تو هم جلو ننه ات اینا برام آدم میشی.... تو روحت

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 0:5 توسط آرزو| |

نمیدونم دوست دارم کله امینو بکنم یا موهای خودمو ..... بهش میگم بذار چیزی که خودم دلم میخواد بخرما باز مردیکه بز حرف خودشو میزنه.....

رفتیم پاساژ انتظاری یه روسری ساتن ناناز دیدم ۱۶ تومن. نخرید گفت گرونه بعد رفتیم زیتون یه روسری گرفتم ۱۲ تومن . خودمم نمیدونم عقلم کجا بود..... روسریمو دوست ندارم چون وقتی اومدم خونه یادم اومد مامی شوشو عینشو داره......

حالا چه غلطی بکنم ؟؟؟؟ بدبخت شدم رفت.............. http://www.kolobok.us/smiles/user/vala_04.gifتو روح ننه اش که روسری ساتن سر میکنه!!!

* روسریمو دوست ندارم............ اصلا........ شاید روز معلم دادم معلم دنی. http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray.gif(ولی امین منو میکشه خووووووووووووhttp://www.pic4ever.com/images/34zn0n5.gif )

*از بس بابت روسریه عصبی بودم یه دمپایی برای دنی خریدم ۷ تومن امین گفتت نمی ارزه گفتم تو نمیخواد عرضارو بسنجی فقط طول بسنج !!!!      

*از فردا همگی برید کنار که آرزو ورزشکار میشه.... یه ورزش میخوام برم اسمش نمیدونم فیتینسه٬ میتینسه٬ یه اسمی داره در هر صورت........smile emoticon kolobok (با آبجی ۱ میرم)اسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

*دیروز ناهار چلو کباب خوردم٬بعد رفتیم خونه ی مامی شوشو سمبوسه و شیرینی خامه ای خوردم نصف شب هم مونده بود که رو به قبله بخوابمااااااااا........ smile emoticon kolobokچربی در حد تیم ملی زده بود بالا... (من نمیدونم یه ورزشکار مثل من چرا باید چربی خون داشته باشه؟؟؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

نتیجه: تو روح خودتو ننه ات...........http://www.en.kolobok.us/smiles/standart/dirol.gif

ادامه مطلب عکس


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 12:50 توسط آرزو| |

خدارو شکر عید هم تموم شد و رسم عید دیدنی مسخره هم به پایان رسید. smile emoticon kolobok

دیروز اولین روز مدرسه ی دنی بود نمیخواستم بذارم بره که گریه کردو رفت مدرسه........

عصر که از مدرسه اومد گفت مامان نمیدونم فردا تعطیلم یا پس فردا

منم فورا زنگ زدم موبایل معلمش ٬ صدا درست نمیومد ولی شنیدم گفت فردا و پس فردا نمیخواد بیان.

زنگ زدم مدرسه تا مطمئن بشم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد آقای مدیر با جدیت گفت باید بیان ما از دانش آموزای بی نظم خوشمون نمیاد معلمشون هم بی خود کرده.....http://www.kolobok.us/smiles/user/vala_04.gif

بهله و اینگونه بود که آبروی من و دنی بیچاره میره...........

*حالم از مامی شوشو اینا بهم میخوره.......... امسال خانواده ی شوشو کلی متلک گفتن بهم.....

*پنج شنبه از دست امین عصبی شدم قهر کردم رفتم یه مانتو شیک خریدمو یه افتر شـِوو ( after shave ) میدونم مردونس ولی از بوش خوشم اومد خریدم اصلا به کسی چه........ .ایشالا سری بعد که قهر کردم دوست دارم یه کفش چرم بگیرم.......شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

*فردایی که قراره رژیم بگیرم نمیاد خوووووووووووووو.girl_cray2.gif هر روز میگم از فردا. شاید این فردا بیاید٬ شاد........

*امینو چشم نزنم یکم آدم شده....

*تو روحت با این بچت که آبرو نذاشته واسم.http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_202.gif

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 17:10 توسط آرزو| |

نمیدونم چرا از اول سال جدید بی حوصه و کم حرف شدم. همش هم عصبیم......smile emoticon kolobok

از مهمونی رفتنو مهمون اومدن بدم میاد احساس میکنم یه کار بی خود و الکیه.smile emoticon kolobok

۳ فروردین رفتیم گناوه لب دریا وای که چه حالی میداد صدای دریا و آرامشی که ایجاد میکردعصرش هم رفتیم بوشهر ولی از بس شرجی بود من عصبی شده بودم٬smile emoticon kolobok کل موهام فرفری شده بود رفته بود تو هوا. (۳ کیلو تافت هم زده بودما.......)

*مامی شوشو پولی که بهمون قرض داده بودو خواست. (یه میلیون خونهه) یکی نیست بهش بگه خو احمق در عرض ۲ ماه چطوری بهت بدیم. ۵۰۰ تومن دادیم بهش بقیه اش هم امین عیدیشو گرفت میدیم.

*خدا رو شکر اخلاقم با امین جور شده فقط مامانو باباش دارن یه خورده اذیت میکنن.

*من اصلا حوصله مهمونی رفتن ندارم...........girl_cray2.gif

نتیجه: تو روحت از بس منو می بری غذای بیرون بهم میدی وزنم ۲ برابر شده !!!

نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 14:44 توسط آرزو| |

دیگه به وجود امینم عادت کردما............... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدهر روز منو میبره بیرون ولی در آخر همه ی بیرونا باید خونه ی مامی شوشو باشه ها.............

این روزا خیلی اخلاقم خوب شده٬ اینقد آروم شدم که خودمم باور نمیکنم.

اصلا امین هر چی هم حرف بزنه من بیخیالش میشم.

زیاد کارنمیکنم چون حمالیایی که کردم باعث شد آیو دی تکون بخوره منم برداشتمش الان دارم قرص میخورم همانند فیل هم غذا میخورم. http://www.kolobok.us/smiles/user/vala_04.gif

*مامی شوشو دیوونه ام کرد از بس گفت وقتشه یه بچه دیگه بیارید٬ خو به تو چه که هی تو جمع میگی والاااااااااا...... زوره ما دیگه بچه نمیخوایم؟؟؟؟

*دنی هنوز خونه ی مامی شوشو مهمونه .....

نتیجه: تو روحت خو زود برو سر کار !!!http://www.pic4ever.com/images/34zn0n5.gif

 

                                آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید

                                                                 آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 7:48 توسط آرزو| |

Design By : Night Melody